خرید بک لینک
ابریام امروز..

چون صاعقه،
درکوره ی بی صبری ام امروز !
از صبح که برخاسته ام،
ابری ام امروز ...

شفیعی_کدکنی

+انگار وقتی شاعر این شعر را میگفته، نشسته بود توی دلم، انگار از لا به لای دود و آتش وجودم این را سروده

+دل من باز خطا کردی، دمت گرم!

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:16

میگویم جانان
امیدِ واژههای کال
جای انار برایت بغض میشکنم
بیا.

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:16

مهمان ناخوانده از موقعی که وقت خاراندن سرم، سر انگشتانم به برجستگی کوچکی بر خوردند و بعد از چند روز ور رفتن و امتحان کردن سر اینکه ایا جوش است یا نه..که البته بعدش هم مشخص شد که همان یا نه درست است.. حالا سر انگشتانم بازیچه تازهای پیدا کردهاند هر لحظه میروند لای موهایم و وقتی مطمن میشوند هنوز همانجا است، با خوشحالی از بالای این برجستگی سر میخورند تا گردنم و باز از دوباره خوشحال میدوند رویش. میخواهم بگویم ما آدمهای تنها، از هر آمدنی که ما را از تنهایی در بیاورد استقبال میکنیم. ولو اینکه یک غده باشد در سر.. به هرحال سر آدم دچار برجستگی ناگهانی شود خیلی بهتر از این است که توی دل این اتفاق رخ دهد و تو بدانی اسم این برآمدگی، این بلندی دلتنگیست.

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:16

دیوارهای همیشه ماندگار همیشه آن کسی که میگوید پشتت هستم. اولین قدم رفتنش را وقتی پشتت به اوست بر میدارد. به امید این حرفها با خیال راحت تکیه نکنید. این روزها رفتن آدمها و پشت خالی کردنشان، بیشتر و سریعتر از جریان باد است. پشتتان را به دیوار اتاقتان گرم کنید، بخاطر احساسی که ندارند سرد و نچسباند، اما همیشه هستند. حداقل وقتی خسته هستی و کم آوردی و دلت میخواهد کمی وسط زندگی لم بدهی توی جای خالی کسی سروته نمیشوی. دیوارها پای رفتن ندارند. با خیال راحت گوشه اتاقتان همه زندگی را لم بدهید. درست سرد و نمورند اما همیشگیاند.

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:16

خستگی به نظر من واژهها و کلمات از ما آدمها خستهتر هستند. فکرش را کنید از زمان پیدایش و زایش تاریخ و بشریت و زبان وا کردن آدمها بوده اند و توسط هزاران هزار نفر تکرار میشوند توی گوش هزاران هزار نفر زمزمه میشوند هم پای باز همان تعداد گفته شده گریه میکنند.هیچ وقت استراحت و تفریح هم ندارند.هی حال روز ما را جمله میشوندو تازه به گوش آن کسی هم که باید برسند نمیرسند و همین خودش برایشان درد بزرگیست که حتی میتوانند به کسی بگویند. خلاصه خیلی درب و داغان باید باشد حال و روزشان. اما همین واژهها را، همین مفلوک های بدبخت زمانه را اگر ردیف کنید و ازشان بپرسید خستهتر از شما آیا کسی هم هست؟ مطمنم همه شان کج میشوند سمتی که من نشستهام و نگاهم میکنند. یعنی آنقدر خسته و وارفته اند که حتی نمیتوانند اسمم را بگویند. اما میدانند من که اگر خدا قبول کند یکی از آدمهای این دنیا هستم به درازای بودن و به پهنای زیستن آنها خستهترم.

برچسب: نویسنده: آرین حبیبی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 3:16

صفحه بندی